روزی که در خیابان گریه کردم!

Posted byadmin on 3rd September 2010

ساعت نه شب بود، در خیابان جردن با یار دبیرستانی خداحافظی کردم. چند قدم دورتر نتونستم جلو اشکهام رو بگیرم، راه رفتم و گریه کردم. حجم دلتنگی انقدر زیاد بود که اختیارم رو سپرده بودم دست اشک ها، روزهای دبیرستان … کلاس کنکور… آموزش رانندگی… هری پاتر… کلاس کامپیوتر… روز عقد او…. خاته اولشان…کلاس فرانسه… خانه دومشان… خنده های ما در آرایشگاه روز عروسی من… مانگو……! …

اشک من برای خاطرات گذشته نبود، برای خاطره ها و لحظه هایی بود که دیگر نخواهند بود، برای دوستی ارزشمندی که باید فاصله هزاران کیلومتر را طی کند…

وقاحت يا صداقت؟

Posted byadmin on 8th February 2010

آخرش نفهمیدم این فروشنده محترم صداقت داشت یا وقاحت. داستان ازاین قراره که امروزصبح توی مغازه منتظر فیشم بودم که دیدم یک آقایی اومد و از همون محصولی که من داشتم می خریدم کلی شکایت کرد . منم به فروشنده با تعجب نگاه کردم, داشتم فکر میکردم که حالا گیرم حرفهای این آقا هم راست باشه فعلا تو ایران خیلی گزینه دیگری برای انتخاب ندارم که فروشنده لبخند زد و گفت خیلی تو فکر نرو همشون( منظور محصولاتشون بود) همینن! خلاصه من نفهمیدم این وقاحت بود یا صداقت  که تو روز روشن بهت یادآوری کنن ( اونم با لبخند) که این همه پول میدی و همشون هم همینن!

بوي تغيير

Posted byadmin on 13th December 2009

تو اين ماه هاي بعد از انتخابات تغيير جامعه رو مي شه همه جا ديد. هنوز ديدن تغيير بعضي آدمها برام باور نكردنيه. توي چند ماه راه زيادي رو طي كردند. اين روزها بوي تغيير رو نه فقط توي خيابانها كه در خانه ها هم مي شه حس كرد. چند شب پيش يكي از همسايه ها مهمان ما بود، طبق معمول اين چند وقت كه پرسيدن وضع هوا هم باعث شروع يك بحث سياسي مي شه از يك موضوع بي ربط به يك بحث سياسي رسيديم، بازه   تغييرات فكري  كه اين خانواده در اين چند ماه طي كرده بودند  از زمين تا آسمان بود. تغيير موضع مخصوص اين خانواده خاص نيست، باورهاي تعداد زيادي از مردم ما زير علامت سوال رفت . علامت سوال دردناكي كه هنوز هم مي شه ردش رو تو صحبت هاشون ديد ولي سرعت اتفاقات هم باعث شد خيلي معطل علامت سوال نمانند و موضعشون رو مشخص كنند. باورش برام سخت بود ولي بعد از چندين سال همسايگي اولين بار بود كه همه  موقع بحث احساس راحتي مي كردند.

روزهای تاریخی

Posted byadmin on 19th June 2009

می نویسم تا ثبت کنم، روزهای تاریخی و مهمی را می گذرانیم…………
1- نا امیدی عجیبی بود امروز. یک ناامیدی بی سابقه….

2- همه اش یاد این نقل قول بودم :

کسی که از سه هزار سال بهره نگیرد تنگدست به سر می برد.

                 گوته

3- عالمی دیگر بباید ساخت …..

شب های تهران

Posted byadmin on 17th June 2009

کی باورش می شد که شب ها از خونه هایی که تا حالا صدای دوبس دوبس موسیقی شنیده می شد حالا شب ها صدای الله اکبر بیاد؟!

قبل از انتخابات

Posted byadmin on 11th June 2009

1- دیشب با مامان بر می گشتیم خونه، همچین که رسیدیم به میدون ولیعصر دیدیم همه جا سبزه و حسابی ترافیکه. از میدون ولیعصر تا سر زرتشت حدود یک ساعت تو راه بودیم. هرکسی یه جوری خودش رو سبز کرده بود. شیشه ها رو دادیم پایین و گذاشتیم هرچی اعلامیه ، عکس و پوستر می خوان بندازن تو ماشین. یک کم که رفتیم جلوتر مامان یک پوستر گذاشت روی داشبورد و شروع کرد به همراهی با جمعیت، بوق زدن و ….! ( بسی متعجب شدم!) منم کلی عکس گرفتم. نکته جالب این بود که بعضیها خودشون با پوستر و عکس میومدن جلو دوربین و ژست می گرفتن. وسط های راه یک دسته از طرفدارهای رنگ پرچم هم رد شدن. شیشه ها رو دادیم بالا و با تعجب تماشاشون کردیم. البته اونها هم نامردی نکردن و محکم کوبیدن رو سقف ماشین! همه جوون بودن، خانم هاشون با لباسهایی بودن که در حالت عادی طعمه خوبی برای گشت ارشاده. هرکدوم یک پرچم ایران دورشون پیچیده بودند، یک سوت دستشون بود و دائم سوت می زدند.

2- مناظره ها جالب بود. نمی شد از یک جامعه استبداد زده انتظار زیادی داشت با این همه به نظرم جالب بود و در فضای انتخاباتی هم تاثیر گذار بود.

3- همه می دونیم که قریحه طنز ایرانی ها بی نظیره. این روزها این بی نظیری رو با تمام وجود می شه حس کرد. کاریکاتورها، جوک ها، sms ها و …. عالی بود.

4- امروز صبح تو کلاس فرانسه همه خواب آلود بودند. معلوم شد دوستان عزیز یک هفته ایه دارن تا صبح تو خیابون ها شعار می دن!  این هفته سیاست مخلوط با همه زندگی داشتیم، آخر هفته دیدیم کلاس فرانسه هم سیاسی شده.

4- این هفته طرفداران آقای موسوی هرچه هنر در زمینه استفاده از رنگ سبز داشتند رو کردند. کسانی که تو خیابون بودند دیدند، بقیه هم لابد تو دو هزار تا عکسی که رو اینترنت هست دیدین!

5- به نظرتون فردا تمام می شه؟

 

مسیر سبز

Posted byadmin on 8th June 2009

عکس های امروز خیابان ولیعصر رو اینجا می تونید ببینید.

روزهای قبل از انتخابات

Posted byadmin on 8th June 2009

طرفداران رنگ پرچم اتوبان همت و رسالت رو بند آوردن. ترافیک و سر و صدا و شعار در طرفداری از کاندیداشون و بد و بیراه به سبز ها.

از اون طرف هم امروز قرار بوده طرفدارهای آقای موسوی در خیابان ولیعصر زنجیره انسانی تشکیل بدن. به نظر من اوضاع نگران کننده است. یکی از دوستان مامان می گفت  دیشب چند نفر رو که با چاقو مجروح شده بودند برای مداوا به بیمارستان محل کارش آوردن. با این سر و صدا و شعارها خدا امروز رو به خیر کنه!

راستی یک نگون بختی که امروز تو این ترافیک مونده بود گفت که بین طرفداران و کسایی که شعار می دن آب میوه پخش می کنند و …! و اینکه از ترس عکس آقای موسوی رو که تو ماشین داشته قایم کرده!

انتخابات

Posted byadmin on 7th June 2009

این هفته آخر شب ها به تماشای مناظره می گذره. البته آخر شب خوابالوهایی مثل من وگرنه بقیه مردم تازه بعدش می ریزن تو خیابون ها! اگر این مناظره ها روی  زندگی ما تاثیر نداشت می تونست یک  جور سرگرمی باشه! ولی وقتی نتیجه اش روی چهارسال بعدی جوونی و شاید هم حتی خیلی بیشتر از اون تاثیر گذار باشه با تماشای این برنامه های تلویزیونی و خوندن باقی اخبار مربوط به انتخابات نگران می شی.

 

رای

Posted byadmin on 25th May 2009

این روزها بحث انتخابات و رای می دی  و به کی رای می دی حسابی داغه. من هنوز نه سبزم نه زرد و نه خلاصه هیچ رنگ دیگری. انقدر می دونم که حتما رای می دم ولی هنوز نمی دونم به کی!


Sound of Silence . All rights reserved.