من و شادی کوچولو با هم نقاشی کرديم، اينم نتيجه اش. اونهايی که اشکال ساده هندسيه کار منه، بقيه اش کار شاديه !
” وقتی خردسال بودم، پدرم آنقدر از ماجراهای دوران کودکيش در اهواز و شوشتر برايم تعريف می کرد که حس می کردم آن دوران را همراه او گذرانده ام. زمانی که خودم صاحب فرزندانی شدم ، خواستم آن ها ماجراهای من را بدانند. به همين دليل بود که اين کتاب را نوشتم.”
عطر سنبل، عطر کاج، فيروزه جزايری دوما
اين قسمتی از يادداشت نويسنده بر ترجمه فارسی کتاب Funny in Farsi است که در ايران با نام عطر سنبل، عطر کاج، چاپ شده. نويسنده کتاب يک خانوم ايرانيه ( خوزستانی ) که وقتی بچه بوده همراه خانواده اش به آمريکا رفته. توی کتاب برخورد خودش و خانواده اش، با يک فرهنگ متفاوت را جالب بيان کرده. طبع طنز نويسنده رو دوست داشتم. کتاب بيشتر از اينکه شبيه يک زندگينامه باشه، تصويرهايی از زندگی يک نفره، که از شرح تصويرها ، برخورد يک فرهنگ ايرانی/جنوبی با فرهنگ آمريکايی را به خوبی می شه ديد و علاوه بر اون يک تصوير کلی از زندگی و عقايد نويسنده را نشان می ده.کتاب جالبی بود،من خوشم اومد.
جاهايی که در مورد خانواده شلوغ و پر جمعيتش نوشته بود، ياد خودمون می افتادم! اين جمله کتاب هم زيبا بود :
“بدون خويشانم من يک رشته نخ هستم؛ با همديگر ، يک فرش ايرانی رنگارنگ و پر نقش و نگار می سازيم.”
نتيجه گيری امروز:
آدم وقتی سرماخورده است بهتر می فهمه چی داره می خونه، مخصوصا وقتی با اين وضع درس می خونه :
باز تا يه باد سرد اومد من سرما خوردم!
وقتی شاگردهات دو تا کوچولوی دبستانی باشند با يه سرما خوردگی ساده کلاس تعطيل می شه چون ممکنه از خانوم معلم به جای درس ، ويروس بگيرند.
نمی شد بدتر از اين کسی در مورد m-sequence ها صحبت کنه، اين کنترلی های m-sequence نديده هم يک جوری هاج و واج تخته رو نگاه می کردند!
کلافه
ليوان هم انقدر سرد و گرم می شد تا حالا شکسته بود !
گاهی اوقات آقايون که می خوان يه جوری سر صحبت رو باز کنن خيلی خنده دار می شن. بدون اينکه چيزی ازش پرسيده باشم آقاهه برگشت گفت منم دکترا هستم، نزديک بود بدجوری بزنم زير خنده!


Recent Comments