Posted byadmin on 26th May 2009
جاده کمربندی وسیله ای است که به افراد اجازه می دهد فوری از نقطه الف به نقطه ب بروند، در حالیکه بقیه مردم دارند از نقطه ب سریعا به نقطه الف می روند. اشخاصی که در نقطه پ ، که نقطه ای بین الف و ب است، زندگی می کنند اغلب در این فکرند که نقطه الف چه خاصیتی دارد که افراد زیادی از نقطه ب چنان مشتاقانه به آنجا می روند، و نقطه ب چه خاصیتی دارد که افراد زیادی با اشتیاق از نقطه الف به آنجا می روند. آنها اغلب آرزو می کنند که ای کاش مردم یک بار هم که شده بدانند که می خواهند در کدام گوری باشند.
راهنمای مسافران مجانی کهکشان، داگلاس آدامز
Posted byadmin on 25th May 2009
این روزها بحث انتخابات و رای می دی و به کی رای می دی حسابی داغه. من هنوز نه سبزم نه زرد و نه خلاصه هیچ رنگ دیگری. انقدر می دونم که حتما رای می دم ولی هنوز نمی دونم به کی!
Posted byadmin on 18th May 2009
وقتی که بزرگ شدی خودت مسوول انسانیت خودت هستی. خودت باید مواظب باشی که انسان بمونی. شاید فکر کنی که واضحه، که همه می دونن ولی باور کن که برای بعضی ها خبر جدیده!
Posted byadmin on 9th May 2009
مثل این می مونه که مدتها منتظر یک خبر بودی و حالا نامه اش رسیده تو هم به جای اینکه نامه رو باز کنی نگاهش می کنی. می ترسی بازش کنی و خبر اونی نباشه که تو می خوای.
Posted byadmin on 6th May 2009
فکر کنم هرکسی واسه خودش یک ترس بچه گانه داشته باشه، شاید هم فقط من یک ترس بچه گانه داشته باشم! من از رعد و برق می ترسم. خیلی عجیبه؟ خیلی بچه گانه است؟ یا شاید هم هر دو؟!
امروز عصر از در که بیرون می رفتم رعد و برق شروع شد. نزدیک خونه جایی هست که می شه گفت بالای یکی از تپه های تهرانه، اون بالا منتظر تاکسی بودم و پشت سر هم برق بود و رعد. هرچی اطراف رو نگاه کردم قیافه همه عادی بود، دلیلی برای ترس نداشتند انگار! خیلی به خودم فشار آوردم تا از جام نپرم، گوش هامو نگیرم و کاری نکنم که آدمهای اطراف متوجه بشن از رعد و برق می ترسم. شب موقع برگشتن اتوبوس به بالای همون تپه که رسید تگرگ شروع شد! در اتوبوس که باز شد دونه های درشت تگرگ به سر و صورتمون میخورد. تا حالا زیر تگرگ راه نرفته بودم، خونه که رسیدم تگرگ قطع شد، رعد و برق ساکت شد ، آسمون نسبتا صاف شد و منم احساس شجاعت داشتم!
Posted byadmin on 3rd May 2009
نه به نظرم اصلا شجاع نیستند. منظورم کسانیه که نصف شب تو اتوبان های تهران لایی می کشند. این شجاعت نیست، حماقت و بی مسوولیتیه. بی مسوولیتی در برابر جان بقیه کسانی که در اتوبان هستند. کسایی که باید بهای بزرگ و عاقل شدن این راننده ها رو بپردازند (البته اگر راننده مذکور زنده بمونه تا بزرگ بشه !) .
نه اشتباه نکن، من رانندگی با سرعت رو دوست دارم ولی اتوبان پیست اتومبیل رانی نیست!
Posted byadmin on 3rd May 2009
وقتی همه انسانیم چرا درک دیگری انقدر مشکل است؟
Posted byadmin on 3rd May 2009
فیلم اخراجی های 2 مزخرف بود! وقتی میشنوم که پرفروش ترین فیلم تاریخ سینمای ایران شده هم دلم برای سینمای ایران می سوزه هم نگران تماشاگران این سینما می شم
Recent Comments