Posted byadmin on 13th January 2010

بعد از مدتها یک دل سیر country music ……….!

از روزهای سرماخوردگی

Posted byadmin on 5th January 2010

پوست دماغم کنده شد ولی این ویروس سرماخوردگی خیال رفتن ندارد!

Posted byadmin on 23rd December 2009

نوستالوژی این طور است، رقصی آهسته در دایره ای وسیع. خاطرات خود را به ترتیب زمانی منظم نمی کنند. خاطرات مثل دود هستند، متغیر و مبهم و اگر نوشته نشوند به فراموشی سپرده می شوند.

سرزمین خیالی من، خاطرات ایزابل آلنده.

ماجراي هندوانه

Posted byadmin on 15th December 2009

زيادي هندونه برداشتن هم آخر عاقبت نداره. يهو مي بيني يكي از هندونه هاي مهم افتاد زمين، اگر هم بخواي برش داري بايد اون هندونه رو كه خيلي دوستش داري ولي فعلا ضروري نيست بذاري زمين. خلاصه اينكه آدم اندازه دستهاش هندونه بر مي داره تا وقت و انرژي و پولش رو هدر نده!

بوي تغيير

Posted byadmin on 13th December 2009

تو اين ماه هاي بعد از انتخابات تغيير جامعه رو مي شه همه جا ديد. هنوز ديدن تغيير بعضي آدمها برام باور نكردنيه. توي چند ماه راه زيادي رو طي كردند. اين روزها بوي تغيير رو نه فقط توي خيابانها كه در خانه ها هم مي شه حس كرد. چند شب پيش يكي از همسايه ها مهمان ما بود، طبق معمول اين چند وقت كه پرسيدن وضع هوا هم باعث شروع يك بحث سياسي مي شه از يك موضوع بي ربط به يك بحث سياسي رسيديم، بازه   تغييرات فكري  كه اين خانواده در اين چند ماه طي كرده بودند  از زمين تا آسمان بود. تغيير موضع مخصوص اين خانواده خاص نيست، باورهاي تعداد زيادي از مردم ما زير علامت سوال رفت . علامت سوال دردناكي كه هنوز هم مي شه ردش رو تو صحبت هاشون ديد ولي سرعت اتفاقات هم باعث شد خيلي معطل علامت سوال نمانند و موضعشون رو مشخص كنند. باورش برام سخت بود ولي بعد از چندين سال همسايگي اولين بار بود كه همه  موقع بحث احساس راحتي مي كردند.

دلتنگي

Posted byadmin on 7th December 2009

دلم براي نوشتن تنگ شده، دقيق تر بگم دلم براي مرتب نوشتن تنگ شده است!

Posted byadmin on 28th September 2009

I love this!

انگار نه انگار

Posted byadmin on 11th July 2009

می گویند زمان می برد، صحبت یک روز و یک هفته نیست.

می گویند طول می کشد، یک ماه، یک سال، خدا می داند.

می گویند طولانی خواهد بود، باید صبر داشت.

طوری در مورد ماه ها و سال ها صحبت می کنند، انگار نه انگار که  این ماه ها و سال ها روزهای جوانی ماست…

فلنگ

Posted byadmin on 7th July 2009

 ماجرا مشکلی بود که ده روز حل نشد، به نظر خیال برطرف شدن هم نداشت. روز نهم از کارشناس مربوطه وقت گرفتم ، روز دهم توی دفتر اتاقش منتظر بودم تا برم دیدنش. درست ده دقیقه قبل از اینکه ببینمش مشکل حل شد! اول فکر کردم بذارم برم چون حرفی برای گفتن و مشکلی برای حل شدن باقی نمانده بود ولی روم نشد. بالاخره رفتم و براش توضیح دادم چرا دیگه به کمکش نیازی نیست. تو این مدت لبخند کارشناس مربوطه و حس خنده دار بودن من دیدنی بود!!!

فکر کنم به تعالیم جدی در زمینه جیم زدن مودبانه ( اگر وجود داشته باشه!) نیاز دارم!

واقعا چرا؟! ;)

Posted byadmin on 7th July 2009

در رابطه با زندگی البته مشکلات زیادی هست که از بین آنها رایج ترین شان این سوالات است که چرا آدم ها متولد می شوند؟  چرا می میرند؟ چرا می خواهند بیشتر این دوران حد فاصل را با بستن ساعت دیجیتال بگذرانند؟

راهنمای مسافران مجانی کهکشان، داگلاس آدامز


Sound of Silence . All rights reserved.